دل نوشته های اسفند ماه سال هزار و سی صد و نود و سه . . . . .

سلام،

خوبی؟

امروز دهم اسفند ماه هست،

صبح کلاس روش تحقیق داشتم و بعد از ظهر هم کلاس روان شناسی مرضی کودک دارم،

حس و حالم هم بد نیست،

مثل همیشه یک لحظه خوب و یک لحظه بد،

بالاخره ماه قبل موفق شدم پیانو بگیرم،

داشتن این چیزها و نقاشی خیلی آرومم می کنه،

تا جایی هم که وقت دارم خودم رو واسه آزمون ارشد آماده می کنم و واسه رسیدن به هدفی که سال ها داشتم تلاش می کنم،

هر چند بعضی وقت ها خیلی دلم می گیره و حوصله ی انجام دادن هیچ کاری رو واسه ام نمی ذاره،

ولی خب تا وقتی خدا هست و ازش می خوام که به من کمک بکنه دلم گرم میشه،

فقط از خدا میخوام حکمتش با خواسته ی من یکی باشه،

چیزی که مدتی هست ازش میخوام و به خاطرش دلم شکسته،

امسال خیلی زود گذشت،

تا چشم روی هم گذاشتم می بینم آخر سال شده،

هر چی بزرگ تر میشم گذر زمان رو بیش تر احساس می کنم،

از خدا می خوام عمرم رو طوری بگذرونم که وقتی دیدم دیگه وقتی برای زندگی ندارم افسوس عمر از دست رفته ام رو نخورم،

واسه امروز کافی هست،

موقع نوشتن که میشه چیزی واسه نوشتن به ذهنم نمیاد،

مثل همیشه میگم خدایا خواهش می کنم خودت به من کمک بکن،

امروز شانزدهم اسفند ماه هست،

واسه ی اولین بار توی یکی از مسابقه ی دانشگاه شرکت کردم،

نمی دونم می تونم برنده بشم،

ولی تمام تلاشم رو می کنم،

خدایا کمکم بکن،

الهی آمین،

ان شاالله . . . . .

 

/ 0 نظر / 9 بازدید