قسمت های قشنگی از کتاب «جاناتان مرغ دریایی»

سلام،

چند روز پیش یکی از دوست های خوبم، کتاب «جاناتان مرغ دریایی»، نوشته ی «ریچارد باخ» رو به من معرفی کرد،

کتاب حجم کمی داشت و زود کتاب رو خوندم،

کتاب خیلی قشنگی بود،

با خودم گفتم بعضی از قسمت هاش که به نظرم خوب بود رو توی وبلاگ بذارم،

امیدوارم که شما هم مثل من از این قسمت هایی که می نویسم، خوشتون بیاد.

سالیوان سری جنباند و پاسخ داد: « . . . . . نه آن مرغان و نه هزاران مرغی که من می شناسم . . . . . تنها پاسخی که می یابم جاناتان، این است که واقعاً از میان یک میلیون پرنده تنها یکی مثل تو پیدا می شود. بیش تر ما از این هم کندتر راه را پیمودیم. از یک جهان به جهانی دیگر شبیه آن رفتیم و از یاد بردیم از کجا آمده ایم و اهمیتی هم ندادیم چه جهانی را در پیش داریم و برای لحظه زیستیم. می توانی تصور کنی پیش از آن که برای نخستین بار به این اندیشه برسیم که جز زیستن، خوردن، جنگیدن و یا قدرت یافتن در فوج هدفی والاتر نیز وجود دارد. چند زندگی را پشت سر گذاشته ایم؟ هزار زندگی، ده هزار زندگی جان! و آن گاه صد سال دیگر تا بفهمیم چیزی به مفهوم کمال وجود دارد. و باز هم صد زندگی دیگر تا به این برسیم که هدف از زندگی، یافتن آن کمال و متجلی کردن آن است. همان قانون اکنون نیز بر ما حاکم است. بدیهی است جهان بعدی را بر اساس آن چه در این جهان می آموزیم، انتخاب می کنیم. اگر چیزی نیاموزیم، جهان بعدی نیز مانند همین جهان خواهد بود با همان محدودیت ها و بارهای سنگینی که باید از عهده شان بر آییم.»

*Mahsa**Sarab*   
/ 0 نظر / 23 بازدید