جهنم و بهشت، یک تفاوت واقعی

مردی درباره ی جهنم و بهشت با خدا صحبت می کرد.

خدا گفت: «با من بیا، من جهنم را به تو نشان خواهم داد. »

آن ها وارد اتاقی شدند که گروهی از انسان ها اطراف دیگ بزرگ پر از گوشتی نشسته بودند. اما هر کسی از شدت گرسنگی و سوء تغذیه، درمانده و ضعیف و بی حال به نظر می رسید.

هر کدام، قاشقی در دست داشتند که توی دیگ بزرگی فرو می بردند.

قاشق ها دسته ی بسیار طویلی داشتند که از دست خود آن ها دراز تر بود، به طوری رنجی که تحمل می کردند، واقعاً غیر قابل تصور و وحشتناک بود.

بعد از چندی، خدا گفت: بیا، حالا مایلم تا بهشت را به تو نشان دهم.

آن ها وارد اتاقی شدند که دقیقاً مثل اتاق قبلی بود، همان دیگ پر از گوشت، گروه انسان ها و همان قاشق های دسته دراز، با این تفاوت که همه ی انسان ها خوش حال و شاداب بودند و به نظر می رسید که تغذیه ی خوب و کافی داشتند. مرد گفت: من سر در نمی آورم، با این که در این دو اتاق همه چیز نظیر هم می باشد، چرا این جا همه خوش حال و شادابند، اما در اتاق دیگری، همه بیچاره و درمانده اند؟

خدا لبخندی زد و گفت: زیرا این جا، همه ی انسان ها آموخته اند که چگونه به یکدیگر یاری کرده و غذا را در دهان یکدیگر بگذارند.

( آن لندرز Ann Landers  )

*Mahsa**Sarab*
 
/ 6 نظر / 15 بازدید
آسمان من

من که به هیچ دردی نمیخورم … این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند …

آسمان من

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین ثبت نامش را فقط عباس امضاء می کند

آسمان من

گفتی فراموش کردن کار ساده یست ، تو فراموش کن ، من این کار را بلد نیستم....

سلام قشنگ بود به قول شاملو: ای کاش می توانستند کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند

آسمان من

گهگاهی سفری کن به حوالی دلت شاید از جانب ما خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد عزاداری تون قبول،التماس دعا