دل نوشته ی سی ام مرداد سال هزار و سی صد و نود و چهار . . . . .

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام،

خوبی؟

آره خیلی وقته کم میام و وقتی هم میام توی قسمت دل نوشته هام زیاد صحبتی نمی کنم،

خیلی چیزها باعث شده حالا اگه بتونم می نویسم،

این موبایل ها یکم تنبلمون کرده، برنامه ها و نرم افزارهای زیادی هم اومدن که آدم ها این قدر سرگرم شدن که یادشون میره به زندگی شون برسن، بد نیست، ولی خب هر چیزی حدی داره،

من خودم تنبلیم از چیزهای دیگه است، این چند وقت این قدر تایپ نکردم که وقتی به سرم میزنه بیام و وبلاگ هام رو به روز کنم با خودم میگم خدایا کی می خواد تایپ کنه، ولی خب چاره ای نیست، من واقعاً مطلب گذاشتن توی وبلاگ رو دوست دارم و بیش تر تلاشم برای این هست که کمکی برای دیگران کرده باشم،

ترم تابستون هم تمام شد و از فردا امتحان هام شروع میشه، ان شاالله خدا کمکم بکنه و بتونم این یک سال باقی مونده رو هم راحت بگذرونم و بعدش تصیمیم های بعدی رو به مرحله ی اجرا بذارم،

از قرار معلوم کنکور ارشد هم اردیبهشت سال دیگه برگزار میشه و این به من یکم دلگرمی میده تا فرصت اضافی برای جمع و جور کردن کتاب ها و درس هام باشه،

از نظر روحی . . . . .

دلم خیلی گرفته است،

این که خدا بزرگه و درست میشه صحیح، ولی تا وقتی بخواد همه چیز درست بشه آدم چقدر اذیت میشه،

قبلاً وقتی دلم میگرفت و احساس میکردم خدا صدام رو نمیشنوه، با خدا قهر میکردم ولی این روزها واقعاً سر سجاده نشستن و سجده کردن در برابرش دلم رو آروم میکنه،

ولی باز هم ته دلم میگم خدایا، من بنده ی ضعیفت به اندازه ی تو صبر و تحمل ندارم، سختی من رو زود از پا در میاره، دستم رو بگیر، بذار سر روی پاهات بذارم، دلم رو آروم بکن، بگو اون چیزی که میخوام اتفاق میفته،

داری می بینی که تموم تلاشم رو کردم، از وقتی حرف هام رو گفتم دلم آروم شد ولی الان بعد از یک هفته خیلی دلم براش تنگ شده،

آب دهنم رو که قورت میدم بغضم همراه باهاش پایین میره و گریه ام میگیره،

خدایا بعد از اون همه دلخوشی ای که توی این دو سال داشتم، بذار این دل خوشی همیشگی بشه،

چقدر میترسم از این که باز بخوام باهاش صحبت بکنم،

اون صمیمیت همیشگی کجا رفت،

خدایا امروز جمعه است،

روزی که توی غروبش خواسته ها رو برآورده میکنی،

بذار این بار من برنده ی این ماجرا باشم،

خدایا تمام امید من به دست های مهربان تو هست،

خدایا کمکم کن، 

امروز پنجم شهریور و میلاد حضرت امام رضا )ع( است،

شنیده بودم هر کی واسه دفعه ی اول حرمت بیاد هر چی بخواد بهش میدی،

دفعه ی اول که اومدم چند تا از حاجتی که داشتم مدت ها بعد برآورده شد،

هر چند قدر یکی شون رو ندونستم،

ولی پارسال دلم شکسته تر بود،

خواسته ام بزرگ تر بود، 

امروز هم که روز تولدت هست،

واسطه ی من و خدا شو و از خدا بخواه حاجت من رو بهم بده،

الهی آمین،

ان شاالله . . . . .

/ 1 نظر / 34 بازدید
سیمین

سلام خيلي خوب بود فقط يکم نياز به تلاش بيشتر داريد سعي کنيد واسه جذابيت وبتون از عکس مرتبط با موضوع بيشتر استفاده کنيد _ موفق باشيد _ وقت داشتيد يه تک پا پيش ما بياين[گل]