سراب

هر صدایی که در طبیعت ایجاد می شود نوعی موسیقی است که هر کسی قادر به درک آن نیست.

وقت زیادی گذاشتم تا بفهمم که او از کجا آمده است. شازده کوچولو سؤال های زیادی از من پرسید، اما به نظر می رسید که سؤال های من را نمی شنود. کم کم از بین کلماتی که می گفت، همه چیز برایم معلوم شد.

برای مثال، اولین بار که هواپیمای من را دید، پرسید: «این دیگه چه جور چیزی است؟ »

_ «این چیز عجیبی نیست. هواپیماست. هواپیمای من است. » از این که توانستم به او بفهمانم که می توانم پرواز کنم، به خود مغرور شده بودم.

آن وقت او با صدای بلند گفت: «چی! تو از آسمان افتادی پایین؟»

با فروتنی جواب دادم «بله»

_ «اُه! این خنده دار است.» بعد شازده کوچولو طوری با صدای بلند خندید که خنده اش من را دلخور کرد.

_ «من دوست دارم که دیگران مشکلاتم را جدی بگیرند.» و دوباره گفت: «تو هم از آسمان آمدی. از کدام سیاره؟»

فوراً معمای وجود او در بیابان برایم روشن شد.

بی درنگ از او پرسیدم: «تو هم از سیاره دیگری آمدی؟»

ولی او جواب نداد.

در حالی که به هواپیما خیره شده بود، سرش را به آرامی تکان داد و گفت: «درست است که با چنین چیزی، نمی تونی از راه دوری آمده باشی.»

بعد در خیالاتش فرو رفت و گوسفند من را از جیبش بیرون آورد و غرق تماشای گنجش شد.

می توانید تصور کنید که چطور حس کنجکاوی من با حرف هایی که او درباره ی سیاره دیگر می زد، تحریک شده بود. بنابراین سعی می کردم که اطلاعات بیش تری به دست بیاورم.

_ «دوست کوچولوی من، تو از کجا آمدی؟ جایی که تو زندگی می کنی و درباره اش حرف می زنی کجاست؟ گوسفند من را کجا می خواهی ببری؟»

او بعد از یک سکوت متفکرانه، جواب داد: «جعبه ای که تو به من دادی، این خوبی را دارد که گوسفندم شب ها می تواند به عنوان خانه از آن استفاده کند.»

_ «البته، و اگر بچه ی خوبی باشی من به تو یک طناب و تیرک هم می دهم تا روزها او را ببندی.»

ولی به نظر می رسید که شازده کوچولو از این پیشنهاد من تعجب کرده بود.

_ «او را ببندم؟ چه حرف خنده داری!»

_ «اما اگر تو او را نبندی، او می رود و گم می شود.»

دوست من دوباره با صدای بلند خندید و گفت: «ولی کجا را دارد که برود؟ »

_ «هر جا. مستقیم به جلو می رود.»

شازده کوچولو خیلی جدی گفت: «مهم نیست. جایی که من زندگی می کنم، همه چیز خیلی کوچک است.» و بعد با حالت اندوه گفت: «حتی اگر سرش پایین بیندازد و برود، جای دوری نمی تواند برود.»

شازده کوچولو  

*Mahsa**Sarab*
 
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/٥/٥ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()


Design By : Pichak