سراب

هر صدایی که در طبیعت ایجاد می شود نوعی موسیقی است که هر کسی قادر به درک آن نیست.

دفتر خاطرات

دفتر خاطراتمو با یاد تو باز می کنم

هر ورقی که می زنم عطر تو رو حس می کنم

 

با خوندن خاطره حس می کنم که پیشمی  

حس می کنم با هر نفس تو لحظه ها تو با منی

صفحه ی اولش همون ، دیدار اولمونه  

همون نگاه منتظر تو خاطر من می مونه

 

صفحه ها رو ورق زدم ، جمله های تکراری بود  

جمله ای که به خاطرش این دلم عاشق شده بود

 

وای که چقدر سخت شده بود گذشتن ثانیه ها  

تا تو رو من دیدم شده، درست مثل فراری ها

 

نمی دونستم که برم یا که بمونم پیش تو  

روم نمی شد بهت بگم دوست دارم، به جون تو

 

دیدار دوم بود و من کلی عرق کرده بودم  

میون عشق پاک تو، بد جوری گیر کرده بودم

 

دلم نمی دونست چه جور باید باهات حرف بزنه  

نمی دونست چه جور بگه با دیدنت تا آسمون پر می زنه

 

اون روز دومم گذشت با کلی ترس و دلهره  

روز سوم شد و من دارم هزار تا خاطره

 

یه شاخه گل تو دستم و میام به دیدنت عزیز  

می خوام بهت بگم که عشق نداره هیچ راه گریز

 

اگه بگی نه، اون منم که پای تو می شینم  

اون منم که زندگی رو با تو زیبا می بینم

 

تو فکر این حرفا بودم که من دیدم تو پیشمی  

کاشکی اینو تو بدونی که هر نفس تو با منی

 

شاخه گل و بهت دادم، نگاهی تحویلم دادی  

تشکر ساده ای و لبخندی که بهم زدی

 

باز دهنم قفل شده بود، جلوی حرفای دلم  

زمان و لحظه ها گذشت، محاله از پیشت برم

 

خدای من، آخه چرا باید که این جوری بشم  

واسه گفتن حرف دلم بد جوری دست پاچه بشم

 

خدای من می خوام بگم که عشق اون مال منه  

منم که واسه داشتن اون دلم داره پر می زنه

 

اما دیگه فایده نداشت، تو گفتی که باید بری  

دیدار بعدیمون شاید، باشه دیدار آخری

 

دفتر خاطراتمو بازم دارم برگ می زنم  

کاش برسه یه روزی که بازم باهات حرف بزنم

 

آخه که چقدر برای تو جمله ردیف کرده بودم  

تو فکر و توی رویاهام کاخی برات ساخته بودم

 

گلای یاس و من برات دونه دونه چیده بودم  

میون اون نامه ای که دستای من نوشته بود، ریخته بودم

 

دلم برات عطر گلای مریم و از آسمون گرفته بود  

اون رو میون پارچه ای از عشق پاک گذاشته بود

 

دفتر خاطراتمو، یه بار دیگه ورق زدم  

خوندم تموم حرفایی که داشتم و من نزدم

 

دیدار چهارم بود و من یکمی دیر رفته بودم  

وقتی رسیدم کسی رو به غیر از دوستم ندیدم

 

نامه ای بود تو دستش و اونو به من داد و رفت  

نگاه تلخی کرد و اون بدون هیچ کلامی رفت

 

صداش کردم تا که نره، بهم بگه که چی شده  

بهم بگه پس اون کجاست، تا دلم پر پر نشده

 

برگشت و گفت: دیر اومدی، منتظرت نشسته بود  

تو لحظه های واپسین بد جوری اون شکسته بود

 

می خواست بهت بگه که اون، عاشق با تو بودنه  

عاشق لحظه های ناب از تو خوندنه

 

دیر اومدی می خواست تو رو از عشقش با خبر کنه  

می خواست با داشتنت، لحظه های تنهاییشو پر بکنه

 

چشم انتظارت بود و تو نیومدی سر قرار  

تو جشن خداحافظی اونو تو کردی بی قرار

 

موقع رفتن که شد اون، با چشم گریون زد و رفت  

کوله ی غم رو دوشش و بدون تو گذاشت و رفت

 

می خواست که روز آخر اون حرف دلش رو بزنه  

می خواست اگه قبول کنی، تو رو با خود، اون ببره

 

دنیا مثل سنگی بزرگ، انگاری زد توی سرم  

رفتم کنار دوستم و گفتم کجاست؟ می خوام برم

 

می خوام برم به دنبالش بگم که عاشقش فقط منم  

اگه نباشه اون منم که خیلی ساده می شکنم

 

گفتش که در وقت فراق نداد به هیچ کس نشونه  

دلش نمی خواست کسی جز تو آدرسش رو بدون

 

اگر میومدی شاید که آدرسی می ذاشت  

شاید تو هم با خود می برد، این جوری تنهات نمی ذاشت

 

گفتش که من باید برم، هوا داره ابری می شه  

تو هم دیگه فکرش نباش، زودی فراموشت می شه

 

اون رفت و من تنها شدم، به زیر اشک آسمون  

من بودم و تنهایی و اون گریه های بی امون

 

نامه تو من باز می کنم یه قلب سرخ و بی زبون  

زیرش نوشته بودی که: دوست دارم، باهام بمون

 

اشکای آسمون داره، اشکای رو صورتمو پاک می کنه  

تقدیر و سرنوشت ولی با قطره های خون داره اسم تو رو، رو قلب من حک می کنه

 

نامه ی تو تو دفترم، به یاد عشقت می مونه  

این دل من به خاطرت همیشه عاشق می مونه

 

این عشق اول منه، این عشق آخره برام  

کاش برسه یه روزی که بازم به دیدنت بیام  

*Mahsa**Sarab*

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/٢٥ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط مهسا نظرات ()


Design By : Pichak