سراب

هر صدایی که در طبیعت ایجاد می شود نوعی موسیقی است که هر کسی قادر به درک آن نیست.

 

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ،

و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این

دست خودم نیست !

اگر می بینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است

و اگر می بینی همه لحظه های دور از تو بودن این همه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این

دست خودم نیست !

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم می بینم و به یاد تو می باشم .

دست خودم نیست

که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ،

بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم !

به خدا دست خودم نیست

که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را می بینم و به یاد تو می افتم !

دست خودم نیست

که هر سحرگاه به انتظارت می نشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

دلم بدجوری گرفته ..

هر طرف که نگاه می کنم تو رو می بینم .. عطرتو حس می کنم و صداتو می شنوم ..

اما تو هیچ وقت نیستی ...

می ترسم دستاتو تو دستم بگیرم .. می ترسم بلور انگشتاتو بشکنم ...

می ترسم تو هم مثل من بوی تنهایی و غربت بگیری ..

می ترسم این بغض هزار ساله به تو هم سرایت کنه ...

من از مرگ نمی ترسم از رفتن تو می ترسم ..

می ترسم تو بری و من نمیرم !

می ترسم بدون تو زنده بمونم ................. دلم گرفته ...!!

مثل تموم شبهایی که گذشت ..!!

مثل تموم شبهایی که بدون تو خواهند اومد ...!!

روزگارم از شبهای بی ستاره تو هم تیره تر شده .. تنها یادت هست که امید سپیده ای هرگز نیومده رو تو دلم زنده نگه می داره ...

دیگه زیر بارون خیس نمیشم ..!! یاد اون چتری که بالای سرم گرفتی تا ابد با منه ..

منو ببخش که هنوز ازت پرم .. که هنوز نمیتونم ازت دل ببرم ..

راستی تا حالا شده اون قدر دلت برای کسی تنگ بشه که با شنیدن اسمش هم بغض گلوتو بگیره ؟؟

تا به حال شده اون قدر بخوای برای یه نفر بمیری که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟

یا شده دلت بخواد زمین و زمان متوقف بشن تا نگاهی که به تو خیره شده لحظه ای بیشتر باقی بمونه ؟؟

میدونی ...

من عاشقم چون فقط یه بار تو دلم زلزله اومد اما از زلزله بم هم مخرب تر ..

چون همیشه قلبم واسه یه نفر زد

( واسه تو )...

میدونی ... تو هیچ وقت نتونستی ذهنمو بخونی .. اشکمو ببینی .. صدامو نشنیدی ..

صدایی که خودت خفش کردی ..

صدایی که یه روز بهت می گفت دوست دارم

عشق من پاک بود ..

عشق من با عشقای حالا فرق داشت

وقتی می گفتم دوست دارم با بند بند وجودم می گفتم ..

اما هیچ وقت نفهمیدی ..

اما بازم میخوام از تو بنویسم ..

میدونی چرا ؟؟

چون اول و آخر لحظه هام تویی ... بذار همیشه پریشونت بمونم میذاری که ؟؟

تو رو خدا اینم ازم نگیر من می میرم .

  

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۳/۱٤ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط مهسا نظرات ()


Design By : Pichak