سراب

هر صدایی که در طبیعت ایجاد می شود نوعی موسیقی است که هر کسی قادر به درک آن نیست.

 

میدونی رفتن تو ، توی تقدیر منه

گریه های بی صدا ، سهم فردای منه

میدونی اشکای من ، مثه بارون می بارن

آخه تو که نباشی ، دیگه مانع ندارن

 

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

 

نگفتم

 

عزیزم این کارو نکن

 

نگفتم

 

برگرد و یکبار دیگر به من فرصت بده .

 

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ؟ رویم را برگرداندم .  

 

حالا اورفته و من تمام چیزهایی را که

 

نگفتم

 

می شنوم .

 

گفتم

 

گر راهت را انتخاب کرده ای من آن را سد نخواهم کرد .

 

اورا در آغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم .

 

نگفتم

 

اگر نباشی زندگی ام بی معنا خواهد بود .

 

فکر می کردم از تمامی آن بازیها خلاص خواهم شد

 

اما

 

حالا تنها کاری که می کنم گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم .

 

نگفتم

 

بارانی ات را در ار .... قهوه درست می کنم با هم حرف می زنیم .

 

نگفتم

 

جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست .

 

گفتم

 

خدا به همراهت موفق باشی خدا به همراهت .

 

او رفت و مرا تنها گذاشت تا با تمام ان چیزهایی که

 

نگفتم

 

زندگی کنم .   

                                   

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/٧ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()


Design By : Pichak