سراب

هر صدایی که در طبیعت ایجاد می شود نوعی موسیقی است که هر کسی قادر به درک آن نیست.

خدایا

 

خدایا بار الهی، من چه دارم؟

ز تو من خوبی را خواستارم

 

خدایا من که هستم دلشکسته

غم تنهایی پر و بالم رو بسته

 

خدایا چون تو خوبی من ندیدم

مهربانی و محبت، ز درگاه تو دیدم

 

منم خسته از این دنیای فانی

از این دلتنگی و نا مهربانی

 

تویی آگاه بر این دردم خدایا

تو میدانی چه می خواهم خدایا

 

هزاران بار کردم من نظاره

برای دیدنت در آسمان پر ستاره

 

ندیدم من تو را در آسمانت

ولی در قلب خود کردم صدایت

 

تو میدیدی روان شد روی گونه

هزاران قطره اشکم، دونه دونه

 

ز حرفم با خبر بودی و آگاه

بلند کردم صدایت، من شبانگاه

 

خدایا تو نکن من را رهایم

نگیر عشقش را از میان دست هایم

 

اگر چه رفت، ولی دل را نبرده

اگر چه رفته و بر دیگری دلسپرده

 

خدایا هر کجا رفت، مواظبش باش

او را به وقت تنهایی، هم دمش باش

 

اگر چه این دلم را او شکسته

ز وقت رفتنش سال ها گذشته

 

ولی بود همدم تنهایی من

صدایش بود لالای شب من

 

مرا در بی کسی او هم دمم بود

به روی زخم قلبم، او تنها مرهمم بود

 

ولی در موقع رفتن نکرد بر من نگاهی

نداد به حرف من حتی جوابی

 

خدایا من مگر با او چه کردم؟

مگر حرفی زدم، قلبش شکستم؟

 

خدایا من که تقصیری نداشتم

جز بر او عشقی بر هیچ کس من نداشتم

 

خدایا او چرا بر من جفا کرد؟ 

چرا رفت و مرا تنها رها کرد؟

 

موقع رفتن نذاشت دستش بگیرم

برای لحظه ای، او را در آغوشم بگیرم

 

ندید که ریخته بودند اشک هایم برایش

نمی دانست که اشکم شده بود، بدرقه ی سر راهش 

 

رفت و بر پشت سرش نکرد حتی نگاهی

بغض گلویم می فشرد، خواستم بگم من تنها « آهی »

 

خدایا گر که تقدیرم همین است،

چرا تقدیر عشقم این چنین اس ؟

 

ندارم من دگر هیچ اعتراضی

خدایا من فقط دارم نیازی

 

در این شب های سرد و تیره و تار

خدایا، یار من را تنها نگذار

 

اگر شاد است منم خوشحال گردان

ز کارش گر پشیمان است، او را به سویم باز گردان

 

نذارش لحظه ای تنها خدایم

نذار گریان شود چشمش خدایم

 

اگر با رفتنش این گونه شاد است

پس عشقش بر من خسته گناه است

 

هر کجا هستی خدا باشد به همراهت عزیزم

من مثه شمعی تا پایانم برای تو می سوزم

*Mahsa**Sarab*

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/٢ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()


Design By : Pichak