سراب

هر صدایی که در طبیعت ایجاد می شود نوعی موسیقی است که هر کسی قادر به درک آن نیست.

در سیاره بعدی مرد مِی خواره ای زندگی می کرد.

دیدار شازده کوچولو با او مدت زیادی طول نکشید، ولی شازده کوچولو در غمی عمیق فرو رفته بود.

شازده کوچولو از مرد مِی خواره که ساکت کنار تعدادی از بطری های پُر و خالی نشسته بود پرسید: «تو این جا چه کار می کنی؟»

مِی خواره با حالتی غمگین گفت: «شراب می نوشم.» شازده کوچولو پرسید:«چرا شراب می نوشی؟»

مِی خواره جواب داد: «برای این که فراموش کنم.»

شازده کوچولو در حالی که به حال او تأسف می خورد پرسید: «چه چیزی را فراموش کنی؟»

مِی خواره در حالی که از خجالت سرش را پایین انداخته بود، گفت: «برای این که سرشکستگی ام را فراموش کنم.»

شازده کوچولو که می خواست به او کمک کند، پرسید: «سرشکستگی از چی؟»

_ «از این که مِی خواره هستم، احساس سرشکستگی می کنم.»

مِی خواره دیگر حرفی نزد و در سکوت فرو رفت.

شازده کوچولو تعجب زده شده بود و در حالی که به سفرش ادامه می داد با خودش گفت: «واقعاً که آدم بزرگ ها، خیلی خیلی عجیب هستند.»

*Mahsa**Sarab* 
 
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/٥/۱۸ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()


Design By : Pichak