سراب

هر صدایی که در طبیعت ایجاد می شود نوعی موسیقی است که هر کسی قادر به درک آن نیست

و من می روم!
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٧/٢۱  کلمات کلیدی:

بیش از سه سال زندگیمو این جا حروم کردم.

حیف اون سه سال. سال هایی که می تونستم به بهترین نحو ازش
استفاده کنم رو از دست دادم. به خاطر چی؟ به خاطر تو!

اصلاً ارزشش رو داشتی؟ باید به عهد خودم پایبند می موندم و
دست به چنین کاری نمی زدم. باید سرم رو مینداختم پایین و کار خودم رو انجام می
دادم بدون این که به تو توجهی بکنم.

ولی دیگه تموم شد.

دیگه هیچوقت نمی خوام ازت خبری بشنوم. . . . .

دیگه برو.

برو و برای اون دروغ هایی که به من گفتی یک جواب پیدا کن تا
توی اون دنیا جلوی خدا رو سیاه نشی.

من بچه بودم، تو چه مرگت بود؟

منو بازی دادی، من شده بودم اسباب بازی تو.

تو و اون دوست بدتر از خودت. . . . .

لذت زندگی رو ازم گرفتید!

دیگه دارم میرم.

دیگه هیچوقت منو نمی بینی!

دارم میرم پی زندگیم،

پی خوشبختیم!

خداحافظ برای همیشه!

*Mahsa**Sarab*

 


 
خنیاگری و موسیقی در ایران باستان، هخامنشیان ( قسمت دوم )
ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:

هخامنشیان ( قسمت دوم )

مشکل اساسی در بررسی خنیاگری و موسیقی در زمان هخامنشیان همانا کمبود شواهد و اسناد در این زمینه است. چنان که برای مثال در حجاری ها، سنگ نبشته ها، و دیگر آثار به جا مانده از دوره هخامنشیان نشانه ای از آلات موسیقی و خنیاگری دیده نمی شود. چنین وضعی مایه شگفتی است، زیرا اولاً بررسی ها نشان می دهد که آلات موسیقی چون چنگ، بربط، طبل، نی دو زبانه، تنبور، سرنا و غیره در زمان سومریان یعنی دو هزار سال پیش از آمدن ایرانیان مورد استفاده بوده اند و نیز بر اساس نقوش لیوان نقره ای از گنجینه به یغما رفته از غار کل ماکره لرستان که لشکرکشی آشور بانیپال پادشاه آشور به کشور ایلام را در سال 626 یا 627 پیش از میلاد نشان می دهد، خنیاگران در حال خنیاگری دیده می شوند. در این صحنه خنیاگران مرد و زن مشغول نواختن نی، نی دو زبانه، تنبور، طبل، چنگ و دو ساز دیگر می باشند.

از آن جایی که امپراتوری هخامنشیان از ملل و مردمان گوناگونی تشکیل شده بود می توان دریافت که هخامنشیان با آلات موسیقی و نیز موسیقی اقوامی که تابع آن ها بوده اند آشنایی داشته اند. بر این اساس می توان گفت که موسیقی و خنیاگری در زمان هخامنشیان متنوع بوده است. پی یر بریان مورخ فرانسوی که تاریخ امپراتوری هخامنشیان را نوشته است به خنیاگری در ضیافت شام شاهان هخامنشی اشاره کرده است:

در پارس نیز مثل همه جای دیگر، مهمانی جشنی است که به معنای کامل و تمام آن و در دربار شاه بزرگ این جشن با دقت و تشریفات و مقررات کامل انجام می گرفته است. . . و از همین جاست که دیده می شود در صورت برداری پرمنیون از نوازندگان آلات موسیقی و هنرمندان ویژه جشن یاد شده است.

هراکئیدس در توصیف مشهور خود از مراسم شام شاهانه می گوید در طول مراسم صرف شام، صیغه های شاهی به خواندن و نواختن چنگ پرداختند، یکی از آن ها تنها می خواند و بقیه به صورت دسته همسرا ( کُر ) آواز او را همراهی می کردند. . . زنان نوازنده ای که پرمنیون درد مشق ( از اردوی بازمانده داریوش سوم ) به اسارت گرفت همگی نوازنده فلوت و چنگ ( هارپ ) بوده اند.

شاد روان مشحون به آلات و ادوات موسیقی عصر هخامنشی اشاره نموده و می نویسد:

در دوره هخامنشی به طور کلی دو نوع اسباب و آلات موسیقی ( بزمی و رزمی ) داشته اند که در نوبت زدن صبح و شام و مواقع ماتم و سرور و اعیاد و فتح و جنگ و دیگر تشریفات می نواخته اند. از قبیل شیپور، نی، بربط، تنبک، کوس، کرنای، سورنای ( سرنا )، طبل، دهل، جام، جلجل، تبیره، خرمهره، گاودم، ناقوس و سنج.

( برگرفته از کتاب خنیاگری و موسیقی در ایران.

نوشته ی دکتر سکندر امان اللهی بهاروند . )

Mahsa ( Sarab ) 


 
اختلالات شخصیتی یعنی چه؟
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٤/۱٧  کلمات کلیدی:

برخی از اختلالات روانی، در نخستین نگاه، چندان جلب نظر نمی کنند و نشانه های آن چنان آشکار نیست که هر کس متوجه وجود بیماری در فـرد شود. شخص بیمار هم، از بیماری خویش آگاه نیست و ذهنیـت و رفتارهای خویش را مناسب می پندارد اما این اختلالات موجب ناراحتی و مشکلات فراوانی بـرای اطرافیان بیمار و سبب ناکامی ها و شکست های متعدد بـرای خود بیمار می شود.

مهم ترین ویـژگی همه انواع «اختلالات شخصیـت» عبارت است از: ذهـنیـت انعطاف ناپذیر و رفتارهای محدود که در این مورد فرد مبتلا در برابر همه رویدادها و مسائل متنوع زندگی رفتارهای بی انعطافی را نشان می دهد که عموماً به شکست او می انجامد ،هرچند که از ظرفیت هوشی کافی برخوردار است. اگر چه اطرافیان وی سریعاً به نابه هنجار بودن دیدگاه و رفتار فرد مبتلا پی می برند، اما او خود و جنبه های شخصیتی اش را سالم و طبیعی می پنـدارد و صلاح اندیشی دیگران را ناشی از ناآگاهی و یا سوء نیت آنان می انگارد.

 

چگونه می توان اختلال شخصیت را تشخیص داد؟

تشخیص اختلالات شخصیتی را از 18 سالگی به بعد می توان مطرح کرد و این سنی است که در آن شخصیت شکل گرفته است. این اختلالات بسیار شایع هستند و نزدیک به 10 درصد کل جمعیت بالای 19 سال به یکی از انواع آن و یا بیش از یک نوع آن مبتلا هستند و نسبت کلی زنان و مردان مبتلا برابر است.

می توانیم اختلالات شخصیتی را در سه گروه عمده جای دهیم که هر یک از این گروه ها نیز به انواعی تقسیم می شوند:

الف _ گروه عجیب و غیر عادی شامل اختلالات شخصیتی بـدبین (پارانوئید)، گسیخته وار (اسکیزوئید)، گسیخته گون (اسکیزوتایپال ).

ب _ گروه نمایشی و هیجانی شامل اختلالات شخصیتـی نمایشی (هیستریونیک)، خودشیفته (نارسیتیک)، مرزی (بوردرلاین)، ضداجتماعی (آنتی سوشیال).

ج _ گروه مضطرب، خلقی و ترسان شامل اختلالات شخصیتی اجتنابی، وابسته، وسواسی - اجباری، پرخاشگری نافعال و افسرده.

 

عوامل پدید آوردنده اختلالات شخصیتی کدامند؟

این عوامل دو دسته اند:

یکی علل زیست شناختی است که تحت عنوان گرایش ذاتی و سرشت هم مورد بحث قرار می گیرد و می توان به مسائل ژنتیک و ارث، ضربه بـه جمجمه قبل یا حین تولد، زایمان های طولانی و سخت و التهاب و تورم اشاره کرد.

دوم ، علل روانی - اجتماعی است که ناشی از محیط پرورشی و تربیتی نامناسـب است. از مهم ترین علل روان شناختی اختلالات شخصیتـی می توان به موارد زیر اشاره کرد. فـقدان یا غیبت پدر و مادر و یا یکی از آن دو و تماس های اجتماعی محدود، برآورده نشدن نیازهای بنیادی کودک همچون عشق، تفاهم، احترام، امنیت و موفقیت.

این عوامل باعث می شود کودک نتواند هـویت مثبت مبتنی بر سازگاری اجتماعی کسب کند و حتی موجب می شود، کودک هـویت منفی پیدا کند و تبدیل به فردی رنجیده، طغیانگر و ضد اجتماعی شود. بنابراین انواع شخصیت های غیر طبیعی بسیار است.


 
چهارمین تولد
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۳/٢۱  کلمات کلیدی:

اولین تولد: در بی خبری همگان گذشت. . . . . گفت سال دیگه برات تولد می گیرم اما. . . . .

دومین تولد: چند تبریک ساده حتی از طرف اونی که می گفت دوستم داره. . . . . بدون هیچ جشنی. . . . .

سومین تولد: تنهام گذاشت و روز تولدم با کلی بد و بیراه از طرف دوستش به من گذشت. . . . .

چهارمین تولد: با این که برگشته ولی بازم یادش رفت که امروز تولدمه. . . . .

چقدر تنهام. . . . .


 
قلب
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۱  کلمات کلیدی:

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.
تا این که یک روز اون اتفاق افتاد.. حال دختر خوب نبود.. نیاز فوری به قلب داشت.. از پسر خبری نبود.. دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی.. ولی این بود اون حرفات.. حتی برای دیدنم هم نیومدی… شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد.. دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده. شما باید استراحت کنید.. درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت. اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم. الان که این نامه رو می خونی من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون می دونستم اگه بیام هرگز نمی ذاری که قلبمو بهت بدم.. پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم.. امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه. (عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمی توانست باور کند.. اون این کارو کرده بود.. اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد.. و به خودش گفت چرا هیچ وقت حرفاشو باور نکردم…

Mahsa ( Sarab ) 


 
← صفحه بعد